هیچ اتفاق اجتماعی وانسانی در تاریخ پرنکبت زندگیم به اندازه جنوساید مردم سوریه آزارم نداده است ، من کابوس آن را در خوابی واضح در سال 2010 دیدم و زمان کابوس، شب بود و خیابانهای اواخر شب در اواخر
تابستان، در شهرم حمام خونی در خیابانها جاری بود و خیابانها مملو اجساد در شب بودند، ما در ماشینی بودیم مخفیانه به آرامی از ویرانه ها و خیابانهای پر از اجساد بستگان ، همسایگان ، همشهریان و انسانها عبور می کردیم تعدای از قربانیان در پیاده رور را می شناختم، آزار دیدن اجساد دردناک بود ، آنچه صد چندان بیش از دیدن قربانیان خون آلود ناراحتم می کرد این بود که قادر به هیچ کمکی نبودم و هیچ صدایی در من نبود. سرنشینان
و همراهانم در ماشین صحرایی که یکی دو نفر از خانواده و بقیه از بستگان بودند همچون من ساکت بودند در
همان حال احساس می کردم که ضمن دچار شدن به آن سکوت مرگبار، من را از کنجکاوی و
ابراز کنش منع می کردند که به آرامی و سلامت زودتر از شهر خارج گردیم!
اکنون بعد از وقوع جنوساید عذابی که می کشم وصد چندان بیشتر از خود جنوساید است و آن وحشتی است که از انسان ، از اطرافیانم ، از هم میهنانم ، از همشهریانم ، از گرایشات مختلف ، ایدولوژیک ، مذهبی و وابستگی به منافع قدرت و طبقه دارم ، می بینم و مشاهده می کنم که چگونه هنگام وقوع دردناکترین جنایت بشری انسانیت و وجدان بشری سقوط می کند و جز مردمان اندکی همه یک صدا خواسته و ناخواسته ، اگاهانه و ناآ گاهانه ، از ترس یا از روی اراده شریک و همدست در جنایت می شوند! یکی می گوید به ما ربطی ندارد ، دیگری می گوید امنیت ملی ما منوط به اقدام در آنجاست و گرنه داعش ماه دیگر در اینجاست ، گروهی می گویند برای دفاع از حرمین است ، طیفی دیگر می گویند در راستای مبازه با امپریالیسم جهانی وجلوگیری از تک قطبی شدن دنیا است ، یکی دیگر می گوید برای حفظ اسلام است و مومنین، خیلی ها می گویند جنگ با تروریست است، آن دیگری می گوید مساله پیچیده است و نمی شود به این سادگی طرفی را محکوم کرد و نظر بر جنایتکار بودنش داد و ...دردناک است که می بینم حماقت ، آیین ، ایدولوژی و تعلقات به قدرت چقدر و چگونه پتانسیل دردناک شوم تباهی و خونخوارگی را در انسان خلق می کند.
رامان ظاهری - سردشت 27 آبان ماه 1395

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر