.
از وقتی به اروپا اومدم، همیشه آرزو داشتم که در روستاها بوی بز و گاو و گوسفند رو استشمام کنم، اما وقتی به اینجا رسیدم، دیدم که حتی در روستاها هم خانهها پر از گل و پروانههای رنگارنگه! مردم هم از فروشگاههای زنجیرهای شیری میخرن که اصلاً معلوم نیست از کجا اومده! شیر یا یه ماده سفید رنگ که نامش شیر است! شاید در یک کارخانه با هزار پیچ و خم و فیلتر و افزودنی فراوری و تولید شده، هیچکس نمیدونه!
وقتی به یاد روستاهای خودمون میافتم، یاد میآرم که مثلا در نلاس، بیوران، قله رشه و... میشد شیر رو از دامدارها خرید، در جایی دور از کارخانههای بزرگ و بستهبندیهای رنگارنگ، جایی که نه شلوغی بود، نه ماشینیشدن و نه نجوای تبلیغات شیر مهین در گوش. همونجا که دامها توی چمنزار بودن و روزیشون رو از طبیعت میخوردن. اونجا میشد شیر رو مستقیم از دامدار خرید، شیر داغ داغ از پستان گاو، نه اینکه یک جعبه شیر بستهبندی شده، بیروح و فاقد احساس، از قفسههای فروشگاه برداری و به خونه ببری!
اما خوشبختانه، در تعطیلات اخیر تونستم این تجربه رو توی فضای شبیه به عصر پیشاصنعتی اروپایی پیدا کنم. در روستای Lacollonge با آقای برنارد آشنا شدم که مثل خیلی از انسانهای خوب دنیا، هم برای خودش و هم برای دیگران سبب خیر هست. سردار با شور و شوق تمام احساساتم رو به فرانسوی برایش ترجمه کرد، او هم خوشحال شد و حتی محل چرای گاوهایش رو به ما نشون داد و چند قالب پنیر خوشمزه اضافی هم به ما هدیه داد.
با بخشی از اون شیر برای بچههای خواهرم بستنی منحصر به فرد ماراس درست کردم. عطر شیر تازه، و در لبخند رضایت بچهها که بستنی را مزهمزه میکردند دوست داشتنی بود. روز بعد، برای تشکر پیش برنارد دوباره برگشتیم و چند سرو بستنی برای برنارد هدیه بردم.
این تجربه، نه فقط شیر و پنیر و بستنی باستانی خاورمیانه ای بود بلکه یه مزه ای دلچسپ از اصالت و محبت انسانی و تجربه ای از حس های گذشته ها بود چیزی که در دنیای دیجیتالی امروز و میان بستهبندیها و تبلیغات فراموش شده است .









