دخالت نکردن جامعه جهانی در فاجعه سوریه سبب شد ، سوریه تجلی نموده ای
از وجدان خاموش بشری در آغاز هزاره سوم گردد. این حادثه تلخ در قرن جدید
آیا جامعه جهانی را به بازببنی عملکرد شورای امنیت که شکل گرفته در اواسط
قرن گذشته بوده است به سبب
ناکارامدی اش در حل مناقشات بین اللملی و فجایع بشری وا نمی دارد ؟ آیا داشتن قانون حق وتوی اعضاء منجر به تداوم بحران های انسانی نمی گردد ؟ در بحران سوریه تمام قطعنامه های شورای امنیت توسط روسیه و چین مداوم وتو می شدند و جنایات اسراییل در لبنان که با سکوت شورای امنیت و وتوی آمریکا مواجه بود !
بحران سوریه این بار برخلاف دو دهه سابق با انفعال ، سکوت ، عدم مداخله غرب و نبود وفاق اعضای شورای امنیت مواجه گردید. مدیریت بحران سوریه به دست روسیه و همراهانش سپرده شد. یک تمایز معکوسی در نوع دخالت های با هژمونی غرب و شرق ملموس بود، مداخله غرب در کشورها به خواست نیروهای برانداز و دگرگون کننده در قالب رای شورای امنیت صورت می گرفت ولی دخالت خودسرانه شرق در خلاء اراده و هژمونی غرب مانند مورد سوریه، مداخله گران برای حمایت از حکام در راس آن کشورها وارد مداخله شدند. مداخله اخیر روسیه در سوریه از سوی طرفداران چپ و منتقدین امپریالیسم چون حادثه خوش یمنی که نشان از پایان یافتن تک قطبی شدن دنیا و حضور دوباره قطب شرق در معادلات جهانی و به چالش کشیده شدن هژمونی امپریالیسم آمریکا دارد، نگریسته می شود. آنها انقلاب سوریه را ساخته و پرداخته توطئه های غرب نه ناشی از خواست مردم دانسته و فجایع مرتکب شده در سوریه را کاملا به گروههای افراط گرا و داعش که به غرب منسوب می دارند مرتبط می دانستند و همچنین انتقادهای حقوق بشری، سازمان ملل و مجامع حقوق بشری را نسبت دولت سوریه، تبلیغ رسانه های امپریالیستی، دروغ و فتو منتاژ رسانه های غربی فرض می کردند. طرفداران اغلب جریانهای چپ به گفته خودشان ضد امپریالیستی مخالف دخالت های ناتو و شورای امنیت با هژمونی غرب هستند و این نقد همیشگی را وارد می کردند که دخالت های غرب در عراق ، لیبی ، افغانستان را که از نگاه آنها (افغانستان قبل از طالبان مد نظر می باشد، البته هم اکنون شواهد مستندی از روابط استراتژیک روسیه با طالبان وجود دارد) داری حکومت های قانونی ، دادگرانه و سکولار بودند محکوم نموده و اظهار می داشتند که این مداخله ها موجب بدتر شدن ثبات ، امنیت و آرامش آن کشورها شده است.
به باور نگارنده یاداشت، مشکلات به وجود آمده هنگام دگرگونی ساختارها در کشورهای مذکور به جزء اینکه ناشی از تنش طبیعی برهم خوردن ساختارهای قبلی بوده است علت عمده آن ناشی از دخالت های آشوب گرانه نظامهای مجاور در راستایی منصرف نمودن ، خاموش ساختن و مرعوب کردن جامعه جهانی و توده های تابع قدرت بود، به نیت آنکه در موارد آتی احتمالی اراده ، خواست و حمایت برای تغیر ساختارها در کشورهای که بر آنها حکومت می کنند ، انگیخته نشود، صورت می گرفت.
بعد از فروپاشی اتحاد شوروی ، روسیه وجهه ای رام و مطیع را در مناسباتش با غرب از خود نشان داد و در پی تلاش برای توسعه و شکوفای اقتصادی خود و جلب حمایت کشورهای پرقدرت دیگر بود. و برای غرب هم این چهر روسیه مطلوب بود بعد از حمله به کریمه و دخالت روسیه در سوریه به دلیل خلاء حضور غرب، روسیه روحیه سرکش خود را در قبال غرب بازیافت و با همراهی چین ناهمگرایی خود را در شورای امنیت در برابر دیگر اعضاء شروع نمود.
علیرغیم بی کفایتی ها و ضعف های شورای امنیت درجلوگیری از قتل و عام رواندا ، فاجعه سوریه و جنایات حکومت اسراییل در جنگ علیه لبنان که از نقاط سیاه کارنامه شورای امنیت است موردهای خوشبین کننده هم از اجماع کشورهای عضو شورای امنیت برای توقف و جلوگیری از فجایع انسانی در مواردی چون بوسنی هرزوگوین، ایجاد منطقه پرواز ممنوع در عراق و مداخله هوایی در لیبی برای مختل نمودن نیروهای هوای قذافی کارنامه مثبتی از این شورا بوده است که جلوی کشتار جمعی و یا لااقل وقوع و شدت گرفتن فاجعه را از سوی آن حکومت ها را گرفته است.
باتوجه به کارنامه خوب و بد گذشته شورای امنیت ضرورت تقویت عملکردهای ایجابی شورای امنیت درراستای اهداف اصلی شکلگیری این شورا که وظیفهٔ اصلی آن پاسداری از امنیت و صلح بینالمللی است و اصلاح و از میان برداشتن موانعی که سبب عملکردهای سلبی است انتظار می رود.
مداخلات نظامی غرب و شورای امنیت همیشه همراه با تنش های اعتراضی گروههای که موثر بر افکار عمومی بودند همراه بود این گروهها در خیابانهای اروپا به صورت حضور در تظاهرات ها به عنوان مخالفان ضد جنگ و مخالف مداخله غرب در دیگر نقاط دنیا ظاهر می شدند. یک بار تونی بلر در نقد از این گروه هها پرسید کجا هستند آن تجمعات هزاران نفری طرفدار صلحی که هر روز علیه سیاست های مداخله گرانه و جنگ افروزانه ما در عراق و افغانستان تظاهرات می کردند ولی اکنون که روسیه در سوریه مداخله می کند خبری از این طرفداران صلح و ضد جنگ در جلوی سفارت روسیه و در هیچ جای دیگر ی نیست !
اکنون که بحران انسانی سوریه به درناک ترین آستانه خود رسیده است و انتقادهای موجود در کشورهای دنیا از سیاستمداران گرفته تا افکار عمومی جهانی بیشتر متوجه سیاست عدم مداخله غرب در این بحران است تا دخالت کردن در آن کشورها!
حمله موشکی امروز امریکا در سوریه شاید فقط یک حمله نمادین ، مقطعی و موردی برای تنبیه و متعادل تر کردن حکومت سوریه و تخفیف فشار های جهانی علیه آمریکا به سبب عدم مداخله این کشور در بحران سوریه باشد و حکومت آمریکا نخواهد خود را بطور جدی وارد بحران پیجیده و حساس سوریه نماید و شاید هم این حمله یک سرآغاز باشد برای براندازی نظام اسد مانند همه سرآغازهای که آرام شروع می شوند و سپس اوج خواهند گرفت ولی بعد از سقوط حلب اکنون مستعد
ترین زمان برای مداخله غرب در سوریه است چرا که هر اقدام غرب در قالب اقدام مستقیم نظامی علیه اسد ، کمک به اپوزیسیون سوریه وکمک به غیر نظامیان با حمایت اعراب ، افکار عمومی جهانی و دولت های جهان همراه خواهد گشت چرا که بعد از فاجعه خان شیخون و نابودی حلب، جهان بیشتر از هر زمانی نسبت به حکومت اسد و نیروهای حامی او حساس تر شده است.و زمینه را برای مداخله مستقیم بدون رای شورایی امنیت موجه تر و پذیرفتنی تر از هر زمانی کرده است و ضرورت تغیر در ساختار این شورا را با توجه به تجربه تلخ سوریه در آغازهزاره جدید که این شورا نتوانست جلوی وقوع جنایات بشری را در این کشور بگیرد بیش از پیش نشان می دهد.
ضمن ملاحظه موارد فوق ، انتقادات جهانی به سبب بی کنشی غرب در بحران سوریه، انگیزه ترامپ برای نشان دادن اراده ای متفاوت از ریس جمهور قبلی که انفعال و تزلزل او مورد نقد بوده است و شاهد بودن دنیا از نتایج درناک دخالت دیگر کشورها در سوریه شاید اکنون بیشتر از هر زمانی غرب و آمریکا را مصمم به سرنگونی حکومت اسد و انجام اقدامی درجهت ارایه چهره ای کمک خواهانه و حمایتی انسانی در برابر دخالت های طرفین مقابل نمایند.
ناکارامدی اش در حل مناقشات بین اللملی و فجایع بشری وا نمی دارد ؟ آیا داشتن قانون حق وتوی اعضاء منجر به تداوم بحران های انسانی نمی گردد ؟ در بحران سوریه تمام قطعنامه های شورای امنیت توسط روسیه و چین مداوم وتو می شدند و جنایات اسراییل در لبنان که با سکوت شورای امنیت و وتوی آمریکا مواجه بود !
بحران سوریه این بار برخلاف دو دهه سابق با انفعال ، سکوت ، عدم مداخله غرب و نبود وفاق اعضای شورای امنیت مواجه گردید. مدیریت بحران سوریه به دست روسیه و همراهانش سپرده شد. یک تمایز معکوسی در نوع دخالت های با هژمونی غرب و شرق ملموس بود، مداخله غرب در کشورها به خواست نیروهای برانداز و دگرگون کننده در قالب رای شورای امنیت صورت می گرفت ولی دخالت خودسرانه شرق در خلاء اراده و هژمونی غرب مانند مورد سوریه، مداخله گران برای حمایت از حکام در راس آن کشورها وارد مداخله شدند. مداخله اخیر روسیه در سوریه از سوی طرفداران چپ و منتقدین امپریالیسم چون حادثه خوش یمنی که نشان از پایان یافتن تک قطبی شدن دنیا و حضور دوباره قطب شرق در معادلات جهانی و به چالش کشیده شدن هژمونی امپریالیسم آمریکا دارد، نگریسته می شود. آنها انقلاب سوریه را ساخته و پرداخته توطئه های غرب نه ناشی از خواست مردم دانسته و فجایع مرتکب شده در سوریه را کاملا به گروههای افراط گرا و داعش که به غرب منسوب می دارند مرتبط می دانستند و همچنین انتقادهای حقوق بشری، سازمان ملل و مجامع حقوق بشری را نسبت دولت سوریه، تبلیغ رسانه های امپریالیستی، دروغ و فتو منتاژ رسانه های غربی فرض می کردند. طرفداران اغلب جریانهای چپ به گفته خودشان ضد امپریالیستی مخالف دخالت های ناتو و شورای امنیت با هژمونی غرب هستند و این نقد همیشگی را وارد می کردند که دخالت های غرب در عراق ، لیبی ، افغانستان را که از نگاه آنها (افغانستان قبل از طالبان مد نظر می باشد، البته هم اکنون شواهد مستندی از روابط استراتژیک روسیه با طالبان وجود دارد) داری حکومت های قانونی ، دادگرانه و سکولار بودند محکوم نموده و اظهار می داشتند که این مداخله ها موجب بدتر شدن ثبات ، امنیت و آرامش آن کشورها شده است.
به باور نگارنده یاداشت، مشکلات به وجود آمده هنگام دگرگونی ساختارها در کشورهای مذکور به جزء اینکه ناشی از تنش طبیعی برهم خوردن ساختارهای قبلی بوده است علت عمده آن ناشی از دخالت های آشوب گرانه نظامهای مجاور در راستایی منصرف نمودن ، خاموش ساختن و مرعوب کردن جامعه جهانی و توده های تابع قدرت بود، به نیت آنکه در موارد آتی احتمالی اراده ، خواست و حمایت برای تغیر ساختارها در کشورهای که بر آنها حکومت می کنند ، انگیخته نشود، صورت می گرفت.
بعد از فروپاشی اتحاد شوروی ، روسیه وجهه ای رام و مطیع را در مناسباتش با غرب از خود نشان داد و در پی تلاش برای توسعه و شکوفای اقتصادی خود و جلب حمایت کشورهای پرقدرت دیگر بود. و برای غرب هم این چهر روسیه مطلوب بود بعد از حمله به کریمه و دخالت روسیه در سوریه به دلیل خلاء حضور غرب، روسیه روحیه سرکش خود را در قبال غرب بازیافت و با همراهی چین ناهمگرایی خود را در شورای امنیت در برابر دیگر اعضاء شروع نمود.
علیرغیم بی کفایتی ها و ضعف های شورای امنیت درجلوگیری از قتل و عام رواندا ، فاجعه سوریه و جنایات حکومت اسراییل در جنگ علیه لبنان که از نقاط سیاه کارنامه شورای امنیت است موردهای خوشبین کننده هم از اجماع کشورهای عضو شورای امنیت برای توقف و جلوگیری از فجایع انسانی در مواردی چون بوسنی هرزوگوین، ایجاد منطقه پرواز ممنوع در عراق و مداخله هوایی در لیبی برای مختل نمودن نیروهای هوای قذافی کارنامه مثبتی از این شورا بوده است که جلوی کشتار جمعی و یا لااقل وقوع و شدت گرفتن فاجعه را از سوی آن حکومت ها را گرفته است.
باتوجه به کارنامه خوب و بد گذشته شورای امنیت ضرورت تقویت عملکردهای ایجابی شورای امنیت درراستای اهداف اصلی شکلگیری این شورا که وظیفهٔ اصلی آن پاسداری از امنیت و صلح بینالمللی است و اصلاح و از میان برداشتن موانعی که سبب عملکردهای سلبی است انتظار می رود.
مداخلات نظامی غرب و شورای امنیت همیشه همراه با تنش های اعتراضی گروههای که موثر بر افکار عمومی بودند همراه بود این گروهها در خیابانهای اروپا به صورت حضور در تظاهرات ها به عنوان مخالفان ضد جنگ و مخالف مداخله غرب در دیگر نقاط دنیا ظاهر می شدند. یک بار تونی بلر در نقد از این گروه هها پرسید کجا هستند آن تجمعات هزاران نفری طرفدار صلحی که هر روز علیه سیاست های مداخله گرانه و جنگ افروزانه ما در عراق و افغانستان تظاهرات می کردند ولی اکنون که روسیه در سوریه مداخله می کند خبری از این طرفداران صلح و ضد جنگ در جلوی سفارت روسیه و در هیچ جای دیگر ی نیست !
اکنون که بحران انسانی سوریه به درناک ترین آستانه خود رسیده است و انتقادهای موجود در کشورهای دنیا از سیاستمداران گرفته تا افکار عمومی جهانی بیشتر متوجه سیاست عدم مداخله غرب در این بحران است تا دخالت کردن در آن کشورها!
حمله موشکی امروز امریکا در سوریه شاید فقط یک حمله نمادین ، مقطعی و موردی برای تنبیه و متعادل تر کردن حکومت سوریه و تخفیف فشار های جهانی علیه آمریکا به سبب عدم مداخله این کشور در بحران سوریه باشد و حکومت آمریکا نخواهد خود را بطور جدی وارد بحران پیجیده و حساس سوریه نماید و شاید هم این حمله یک سرآغاز باشد برای براندازی نظام اسد مانند همه سرآغازهای که آرام شروع می شوند و سپس اوج خواهند گرفت ولی بعد از سقوط حلب اکنون مستعد
ترین زمان برای مداخله غرب در سوریه است چرا که هر اقدام غرب در قالب اقدام مستقیم نظامی علیه اسد ، کمک به اپوزیسیون سوریه وکمک به غیر نظامیان با حمایت اعراب ، افکار عمومی جهانی و دولت های جهان همراه خواهد گشت چرا که بعد از فاجعه خان شیخون و نابودی حلب، جهان بیشتر از هر زمانی نسبت به حکومت اسد و نیروهای حامی او حساس تر شده است.و زمینه را برای مداخله مستقیم بدون رای شورایی امنیت موجه تر و پذیرفتنی تر از هر زمانی کرده است و ضرورت تغیر در ساختار این شورا را با توجه به تجربه تلخ سوریه در آغازهزاره جدید که این شورا نتوانست جلوی وقوع جنایات بشری را در این کشور بگیرد بیش از پیش نشان می دهد.
ضمن ملاحظه موارد فوق ، انتقادات جهانی به سبب بی کنشی غرب در بحران سوریه، انگیزه ترامپ برای نشان دادن اراده ای متفاوت از ریس جمهور قبلی که انفعال و تزلزل او مورد نقد بوده است و شاهد بودن دنیا از نتایج درناک دخالت دیگر کشورها در سوریه شاید اکنون بیشتر از هر زمانی غرب و آمریکا را مصمم به سرنگونی حکومت اسد و انجام اقدامی درجهت ارایه چهره ای کمک خواهانه و حمایتی انسانی در برابر دخالت های طرفین مقابل نمایند.
سردشت- رامان ظاهری- 18 فروردین ماه 1396

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر