۱۳۹۵ مرداد ۸, جمعه

فرشها
فرش ها، انقلاب رنگ های اصیل هستند، و ما روی آن می خوابیم و لم می دهیم. فرش ها، بغض دخترانی هستند که اجبارا ترک تحصیل کرده اند! اجبارا مهاجرت کرده اند!
فرش ها میراث گرانبهایی هستند که با ناخن دخترانی بافته میشوند که لاک شان خراشیده میشود و انگشتانشان اشک می ریزند!
فرش ها، آثار دولت هایی هستند که در ذهن زن هایی شکل می گیرند و بدون جنگ و خونریزی وسعت پیدا میکنند!
فرش ها، اقتصاد یک جغرافیای رنگی هستند که تقاصایشان بیشتر از عرضه شان می شود، فرش ها تورم انگشتان دختری هستند که چای سرد می نوشد و آه سرد می کشد!
فرش ها روایت تار و پود های عاشقانی هستند که دور همدیگر حلقه می زنند و داستان نخی می شوند و نخ نخ تا تولد...
دختران سرزمین فرش های رنگین کمان که هرگز رنگ بازار را ندیده اید، هرگز سوار هواپیمای نقل فرش نشده اید، هرگز بدن وسوسه برانگیز دلار را لمس نکرده اید
دخترانی که هرگز روی فرش های خودتان عشق بازی نکرده اید
دخترانی که هیچگاه روی فرش های خودتان دراز نکشیده اید
این بار
فریادتان را روی سینه ی فرش ها به تصویر بکشید
این بار بغض هایتان را تار و پود کنید
وسوسه هایتان را
این بار شرم تان را بیرون بریزید، شرم تان را فرش کنید
این بار فرش ها را خودتان بفروشید، دور دنیا در هزار روز را تجربه کنید، نوشیدنی خنک بنوشید، معشوقه هایتان را محکم ببوسید
دختران فرش، این بار خودتان را فرش باف کنید، با موهایتان لذت ببافید...
با موهای تان پسرانی را مست کنید که از اسارت فرش ها لذت می برند، وقتی فرش ها، خود شما باشید، وقتی خود شما فرش ها باشید
  دلشاد خضری - سردشت - مرداد ماه 1395



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر